پوشک و شیشه
و قبل مرداد تو تیر هم از شیشه
الانجفتشونن 13500هستن قد 95 اینا
وصحبتاشون کامل
رنگ و اشکال وحیون .. بلدنح
و قبل مرداد تو تیر هم از شیشه
الانجفتشونن 13500هستن قد 95 اینا
وصحبتاشون کامل
رنگ و اشکال وحیون .. بلدنح
ملینا هم گرفتم اما هنوز گاهی میکنه
مخصوصا شبا
باید دو سه بار ببرمش دسشویی
از شیشه هم گرفتم
بهشون گفتم شیشه هاتون کثیف شدن بندازین سطل زباله
انداختن
7 ماه از زیباترین روزهای عمرم کنار دختر و پسر و همیچنین همسر عزیزم سپری شد ...
معین و ملینای تنبلک مامان هنوز سینه خیز نمیرن
اول کارای معین رو ثبت کنم
معین جونم با غلت زدن خودش رو به هدفش میرسونه
سعی میکنه 4 دست و پا بشه اما هنوز نمیتونه
با تسلط کامل میشینه
خیلی باهامون حرف میزنه
اد ... ددد ... بابا رو قشنگ میگه
دالی بازی رو خیلی دوس داره
ملینا فقط به یک طرف غلت میزنه یعنی دمر بشه نمیتونه دوباره طاق باز بشه
میشینه و اونم خیلییی باهامون حرف میزنه
که گفتم حتما زیاد غذا دادم ولی این بالااوردن تا اخر شب 3 تا 4 بار تکرار شد
و همچنین نصفه شب
هروقت هرچی میدادم خلاصه بالا میاورد
صبح نگران بچه رو گرفتم رفتم اورژانس اطفال
که دکتر گفت ویروس اسهال و استفراغ و تب
خلاصه ما معین رو باهاش مدارا کردیم و خیلی خیلی کم به کم و در زمان های طولانی بهش شیر دادیم
ملینا هم ازش دور نگه داشتیم
که اون ویروس رو نگیره
غروب معین رو بردیم یک دکتر فوق تخصص اطفال
ولی معین با داروی اون هم خوب نشد و تبش مدام بالاتر میرفت
قطره استامینوفن دادم و 15 دقیقه بعد چک کردم دیدم 38
و اینم بگم فقط رو پا ساکت بود و پاهام فلج شده بود
20 دقیقه معین رو دادم بغل خواهرشوهرم
بعد رفتم بغلش کردم
دیدم اتیشه درجه گذاشتم دیدم وای 40 درجه تب
از اونورم اسهال و استفراغ
بجه بی حال افتاده بود تو بغلم
سریعا با شوهرم رفتیم اورزانش اطفا
انقد اب بدنش کم شده بود که رگشو پیدا نمیکردن
و 4 جاشو سوراخ کردن اخر هم توی پاش زدن سرم رو
و برای تبش هم شربت پروفن دادن بهش
سرم رو که گرفت و پروفن اثر کرد تبش اومد پایین
ولی اسهال بچه رو امان نمیداد
یعنی تو 1 ساعت 10 بار رو بیشتر بیرون روی داشت
کم کم معین بهتر شد و من خوشحال که 5 شنبه ساعت 4 ملینا استفراغ هاش شروع شد
ملینا رو هم بردیم همون فوق تخصص
و طبق معین پیش رفتیم
و 2 روز گذشت بهتر نشد
ملینا هم بردیم اورژانس اطفال و به پاش سرم زدن
ولی اصلا بهبودی نداشت
تا اینکه دوباره بردمش همون دکتر و قرص دمیترون یا دمپریدون داد
منم دادم بهش و استفراغش بند اومد
ولی اسهال و تبش ادامه داشت
و اینکه بعد از دوبار که بهش اون قرص رو دادم
ملینا خوابید که خوابید
و اصلا بیدار نمیشد
ملینایی که از وقتی مریض شده بود دیوونه اب و شیرشده بود ولی خوب من چون بالا میاورد نمیتونستم بهش بدم
حالا اصلا تکون نمیخورد و مدام خواب بود
من از نگرانی داشتم میمیردم ولی همه اطرافیانم میگفتن
نه بچه خوابه پس بدون ارومه خوبه ...
خلاصه نگران و اشفته بچه رو گرفتم رفتم بیمارستان
اون دکتری که همیشه میبردم که شیفتش نبود
دکتری که اویل میبردم بود تا بچه رو دید گفت بهش دارو چی دادی؟
این از اثر داروی
اخه یه حالتی داشت که خواب بود
ولی تا بغل میکردیم
انگار قلنج کرده بود گریه میکرد . خودش رو میداد عقب
گفتم قرص دمیترون که تا گفتم سرش رو به نشونه تاسف تکون داد و گفت برای زیر 2 سال ممنوعه و عوارض بدی داره
دعا کن بچه تا اخر شب هوشیار بشه کمی
وگرنه رو مغزش اثر میذاره و ...
حالت تهوع بهم دست داده بود
ملینا بستری شد ...
و البته شکر خدا هوشیار شد و اون حالت قولنج رو رفته رفته از دست داد
و اسهال استفراغ و تب هم رفع شد
جمعه ملینا مرخص شد و اومدیم خونه
معین از بس دور بودیم و فقط روزی 2 ساعت منو میدید خیلی لوس شده بود
داشتیم زندگیمونو مثل سابق میکردیم که باز از 1 شنبه مریضی شروع شد
استفراغ ملینا
و از 4 شنبه هم سرماخوردگی شدید هردو
الان 17 روزه که طفل های من مریضن
لطفا اینجا رو خوندی برای سلامتی بچه های معصوم و صبر من یک صلوات بفرست ممنون
+من و شوهرم هم 1 روز و نیم مریض شدیم و با بی حالی بچه هارو جمع کردیم
کارهاشون مدام مارو میخندونه و دلمون قنج میره
ملینا که هنوز نمیغلته و سینه خیز نمیره
ولی بدون کمک میتونه خیلی کم بشینه
ولی صداهای خیلی واضحی درمیاره
البته میدونم معنیشو نمیدونه
میگه بابا ... عمه ... ماما
با لباش محمکم فوت میکنه
و مهم ترین کارش اینه که شیشه شیرشو خودش نگه میداره باریکلا دخترمممممم
معین خیلی کم سینه خیز میره میغلته حسابی
ولی اصن نمیتونه بشینه
مدام میگه دد دد دد
مدام اب دهانشوتو گلوش قرقره میکنه
شیشه هم نگه میداره ولی نه مثل ملینا
هی میندازه و هی باهاش لثه هاشو میخارونه ....
آخ که خیلی خوردنی شدن
دندون هم که هنوز خبری نیست ...
وقتی تو رورو ئک میذارم
خیلی باهم بازی میکنن
معین میگه دد
ملینا براش ذوق میکنه و با صدای بلند میخنده
یک پیام بازرگانی هم هست که خیلی دوسش دارن
یعنی در هر وضعیتی باشن حتی وضعیت نیمه خواب باید اینو نگاه کنن
حالا ملینا هر وقت این پیام رو نشون میده
بس که مهربونه زود سرشو میچرخونه طرف معین و با صداهای نامفهوم میخاد به اونم بفهمونه که داداشییییییی ببین
وقتی میبینه معین هم در حال نگاه کردن میخنده و خیالش راحت میشه
عمه جوناتون هم دوقلوان و شدن 22 ساله
خیلیم دوستون دارن و شماها هم حسابی دوستشون دارین
اینم عکس با کیک عمه جوناتون

پسرگلم دستش رو دور گردن ابجی جونش انداخته....قربون مردونه نشستنت

ملینا ارادت خاصی به بابابزرگش داره ( قرار صداش کنن باباعلی)
وقتی هم که بهش بگه عروس خانوم که هیچی دیگه
اول ملینا به حال خودش نشسته بود تا من ازش عکس بگیرم

بعد بابا علی میاد و بهشو میگه عروس خانوم چطوری؟؟؟؟؟؟

و بدون اینکه بغلش کنه میره اونطرف تا نمازشو بخونه و عکس العمل ملینا

اون اوایل یک تل باحال برا ملینا خریده بودم
دیروز یادم اومد که احتمالا الان اندازه سرش شده و رفتم اوردم زدم به سرش
عکس العمل معین جالب بود
تعجب کرده بود این چیه رو سر آبجی

ملینا خیلی تو روروئک تکون میخوره واسه همین همش تار میفته تو عکسا

قربون تعجبت بشم من

اینم دوتا عکس همینجوری
نمایی از اتاق جیگیلا


فدای شما دوتااااا


آخ من قربون اون زبونت بشم که همیشه بیرونه

خونه خالجونی بودیم و تو هم خیلی خوشحال بودی کچلک مامان



پاهای خوشگلکم رو لاک زدم ....پسرم هم همیشه عادت داره پاهاش رو روی هم میندازه فدای پاهای کوچولوت



روروئک سواران


مامانی برامون کلاه خریده
بهمون میاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


بابایی چی به معین میگه ؟

قربون بغض کردنت بشم من

